سلام
گاهي وقتها كه اوضاع روزمره زندگي منو بخودم وا ميگذاره
و فرصتي دست ميده به اين موضوع كه خيلي هم مهمه فكر مي كنم:
واقعا من كي هستم؟!
نتيجه؟!
هيچي. يه موضوع ديگه مثل باد از راه ميرسه و اونو تحت الشعاع خودش قرار ميده تا يه زمان مناسب ديگه. واين دور تسلسل انقدر ادامه پيدا مي كنه تا زماني كه سوت رفتنو مي زنن و بايد برم .و ميرم بدون اينكه فهميده باشم كي بودم بالاخره؟!
راستي شما كي هستين؟!
باز خوبه شما چند بار خواستی بهش فکر کنی !! من که تلاش هم نکردم !!
حوصله میخواد که منم ندارم !!
تازه آخرشم قراره یه فکر دیگه بیاد و منو منحرف کنه ! پس کلا ولش کن !
——–
بابا خوش بحالت مدام جان.چه راحت بي خيال مي شي!