عمری با دلی خسته و پایی پیاده از امام حسین تا آزادی را فقط به هوای تو طی کردیم اما افسوس که به نتیجه نرسیدیم. مگر تو سرابی ای آزادی؟!آری تو سرابی بیش نیستی زیرا هرکس ترا به زعم خود تعبیر می کند.لذا همیشه دست نیافتنی هستی!
ظلم و عدل نوشیروان
گويند نوشيروان در آغاز حكومتش حاکمی مستبد و ظالم بوده. بطوري كه ولايتش مدام خراب مي شده لیکن سبب خرابي نميدانسته. تا اینکه شبي در عالم رويا می بیند كه دو بوف بر سر ديوار خرابه اي نشسته ویکی دختر دیگری را براي پسر خویش بدین نحو خواستگاری می کرده :
پدر دختر : من بدين خواستگاری بشرطي رضا دهم كه صد خرابه مهر دخترم كني .
پدر پسر : چيز زيادي از من نخواستي ا ي عزيز! تو صد خرابه تقاضا كرده اي كه نقدا می دهم به دیده منت . اما اگر صبر پیشه کنی و ظلم اين پادشاه تا سال بعد بر همین منوال برقرارباشد آنگاه ترا هزار خرابه خواهم بخشيد!
اينگونه بود که نوشيروان متنبه و عادل شد.والله عالم!




عمو قندک عزیز، سلام
منو ببخشید که چند روزی به بلاگتون سر نزدم، راستش درگیر مسائل مختلف زندگی بودم
ممنونم از پیامهای دلنشینتون
چقدر نوشتتون زیبا بود